
چقدر اميرحسين من اينروزها زمزمه ميکند :
اربعين پاي پياده
چه صفايي داره
کربلا
برچسب: نویسنده: لیلا کمالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:57

با سلام خدمت خداي خوب
ممنونم خدا بابت همه چيز
آخرين روز مهرماه هم آمد
آرام بي صدا و بي باران (خيلي جالب بعد از نوشتن اين مطلب نگاهم به بيرون پنجره افتاد شکر خدا باران آمده بود
)
چقدر غريبانه آبان ماه مهمان دلم مي شود.
و من 25 روز از آبان ماه را با تمام غربت اش حس ميکنم
تا آن اتفاق ناتمام در دلم بيافتد
برچسب: نویسنده: لیلا کمالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:57
دوباره اين ويروسهاي لعنتي مهمان ناخوانده من و اميرحسين شدنددقيقا ده روز تمام است و هنوز هم ادامه دارداز آبريزش گرفته تا بدن درد و سرفه هاي خشک و تر و همه چيزعفونت ريه و حلق و گرفتگي بيني و تب شديد فرز
برچسب: نویسنده: لیلا کمالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:57

پاييز و آبانماه هم دارن به نيمه ميرسن
خدايا شکرت بابت همه چيز و حتا همان سرماخوردگي ![]()
برچسب: نویسنده: لیلا کمالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:57
برچسب: نویسنده: لیلا کمالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:57
با فرزندانتاز ایمان سخن نگو...بگذار از نوری که در چهره داری آن را احساس کنند!از عقیده نگو...بگذار با پایبندی تو؛ آن را بپذیرند!از عبادت نگو...بگذار آن را جلوی چشمانشان ببینند!از اخلاق نگو...بگذار آن ر
برچسب: نویسنده: لیلا کمالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:57
خيلي دلم تنگ بود براي نوشتنچقدر بد بود نت نبود و دلم واقعا تنگ نوشتن بوداز روزهايي که دوباره سرماخورديم و آنفلونزايي که دوماه دقيق طول کشيد تا روزهاي بي قراري اميرحسين عزيزم که يکريز از تولدش و مهماني
برچسب: نویسنده: لیلا کمالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:57

سلام اميرحسين تمام دنيام من
پنچشنبه 7 آذرماه 1398 و البته يک هفته زودتر از موعد ![]()
تولد سه سالگي ات را به اصرار خودت برايت گرفتيم آنگونه که خودت دلت ميخواست در کنار عزيزترين عزيزان .
ممنون پسرم که پا به پاي کودکي هايت بزرگ مي شوي و براي من و باباي مهربانت خاطره هاي قشنگ مي سازي.

برچسب: نویسنده: لیلا کمالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:57


اينم آواي زندگي نوه خواهر عزيز من و دختر زيباي سحر خواهرزاده ام.
کسي که از بدو تولد خواهرانه و حتا مادرانه کنار اميرحسين من بوده و هست و امسال هم در تولد اميرحسين من سنگ تمام گذاشت.
خدا حفظشان کند انشالله

برچسب: نویسنده: لیلا کمالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:57

سلام خداي خوبم
من نيامدم تشکر کنم که زبان الکن است و ناتوان
فقط آمده ام بگويم فراموش نميکنم بعد سه سال
اين فرشته کوچکي که به ما ارزاني کردي
اميرحسين تمام دنياي من و باباش
ممنونم خدا 
برچسب: نویسنده: لیلا کمالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:57